تبليغاتX
(تقدیم به محراب دلم )

(تقدیم به محراب دلم )

دوست دارم اشک تو باشم

 

 

 

 

نامه به دل

  

حرفها همیشه دنبال یه جا میگردن که گفته بشن......

بعضی هاشون تو سکوت ...خودشونو نشون میدن.

بعضی ها توی کلمات....

بعضی ها تو نگاه آدما....

بعضی هاتوی موسیقی وبا صدای ساز....

بعضی هاشون توی بغضای کالی که  صداتو میلرزونن...

بعضی ها هم توی  اشکای قشنگ، مجال گفته شدن پیدا میکنن...

انگار این اشکا دارن حرفارو فریاد میزنن......

چقدر دوست داشتم اشکامو بنویسم.......اشکایی که پر از حرفای نگفتس.....

چقدر دلم تنگ شده...چقدر دلم برای خودم تنگ شده....

برای خدا چقدر دلتنگم........  

برای حرم امام رضا که یه گوشه از بهشته....

واسه اشکای پر از حرفی     که بی صدا ،آروم آروم...سرازیر میشن.

دلم تنگ شده واسه اشکای قشنگی که با

دیدن حرمش جلوی مردمک چشام صف میکشن و تبدیل میشن به یه پرده، ......تا به

جز نور طلایی گنبد طلاش ،چیز دیگه ای رو نبینم....

چقدر دلم می خواد بدونم  خدا هم دلش واسه من تنگ میشه یا نه....

دلم می خواد آرزو کنم که یه جورایی کاش میشد کبوتر حرمش میشدم ......

اما هیچوقت جرات     آرزو کردن برای یه همچو آرزوی بزرگی رو نداشتم و ندارم....

به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند     

 که تو در برون چه کردی که درون خانه آیی؟

چقدر دوست داشتم مثل آدمای بزرگ باشم...

مثل دوستای خوبی که دارم...چقدر غبطه خوردم به روح بزرگشون........

چه طوری بنویسم آخه......این همه حرفو چه جوری بگم؟

کسی نمیدونه اشکای پر از حرفو چه جوری   مینویسن؟؟؟

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه 4 اردیبهشت1386ساعت 13:16 توسط علی |