تو با يك جر عه از درياي يادت ميان باغ قلبم جا گرفتي تو با يك انعكاس نقر ه اي رنگ مجال ناز از رعنا گر فتي تو چون يك هديه فيروزه اي رنگ مرا به سر زمين عشق خواندي تو ديوار ميان قلب ها را به رسم آسمان ها شكستي و چون حسي غريب و واژ اي سرخ ميان دفتر روحم نشستي تو دريايي ترين ترسيم يك موج تو تنها جاده دل تا خدايي تو مثل شوق يك كودك لطيفي تو مثل عطر يك گلدان رهايي تو مثل نغمه موزون باران به روي اطلسي ها نازنيني وتا وقتي كه روحم مال اينجاست به روي صفحه دل مي نشيني
+ نوشته شده در چهارشنبه 3 خرداد1385ساعت 10:20 توسط علی |