امروز از اون روزاس که دلم بدجوری گرفته این شعری که رو می نویسم نمیدونم حرفهای نگفته ای هست که یه گوشه دلم نشسته یا حرفایی که سکوتم داره فریادشون می زنه آسمون من و تو یه مدته سیاه شده گفتنِ دوسِت دارم کم شده ، کیمیا شده اون غروری که گذاشته بودیمش یه جای دِنج اومده باز توی قلب من و تو خدا شده رنگ و رو رفته خداحافظی حتی سلام تا عزیزم ، پر کشیده بجاش شما شده اون حسادتا که اول طعم عاشقی رو داشت حالا انگار که ارزشش قدِ یه ادعا شده اون دستا که داده بودیم توی رویامون به هم تقصیر کیه نمیدونم ، ولی رها شده ما قرار نبود مثِ بقیه زندگی کنیم چرا حرفامون مثِ تموم آدما شده گنبد عشق منو تو ضریحاش طلایی بود طلاها ریخته و جنس گنبدا بلا شده نکنه خدا نکرده دلِ تو چه جور بگم کسی رودیده یعنی مبتلا شده ما رو چشممون زدن ما که با هم بد نبودیم ما چه تقصیری داریم که قحطی وفا شده کسی که مراقب عاشقیمون بود همه وقت حالا به شکستن عهدا بی اعتنا شده من یه مدته تحمل می کنم غصه ها رو با خودم میگم شاید راس راسی اشتبا شده اما نه ، دیدم که عشق روزای اولمون رنگ عادتِ بدِ روزا و هفته ها شده دل من دستاشو برده آسمون اون ور ماه چشامم خونه امنِ ابرایِ دعا شده اما کاش اون کسی که دیروز می گفت مالِ منه خیلی راحت بگه که دیگه ازم جدا شده































































+ نوشته شده در جمعه 12 خرداد1385ساعت 14:6 توسط علی |