تبليغاتX
(تقدیم به محراب دلم ) - انتظار سرد

(تقدیم به محراب دلم )

دوست دارم اشک تو باشم

شبي در اوج تنهايي ودر يک انتظار سرد
پريشان وپريشان با دلي پر درد
فضاي خاطراتم از غروب يک ستاره غرق خون گرديد
حصار ديدگانم گشت باراني، غم ودردم فزون گرديد
ودر آن عزلت جانفرساي تنهايي
ودر آبي ترين درياي غمناکي
پرستوي خيالم کرد گذر از خاطرات عشق جانسوزت
گذر کرد از سيه مويت ،لبانت ،ابروانت ،تير مژگانت
وشد يادآور زيبايي روزي
که صيد من بودند دل ربايان فراواني
ومن از بين آن گل ها تورا با ساز خوشبختي صدا کردم
سراي نااميدي را به دشتي از غم واندوه رها کردم
تو با صد عشوه وصدناز مرا بر دام خود کردي
ولي افسوس وصد افسوس که آن عشوه گري گرديد داستاني
چگونه داستاني ؟داستاني دردناک وبي سرانجامي
بلي ،دل را ربودي از کفم رفتي
نمي دانم چرا رفتي ؟خطا کردي؟
مرا در بحر تنهايي رها کردي
وگر من اشتباه کردم گنه کارم
سر پروانه ي دل گر بسوزم من سزاوارم
وبعد رفتنت ناگه دف اين دل ترک برداشت
چرا رفتي ؟مگراين دل نواي ديگري از عشق در سر داشت؟
وشايد دست تقدير اينست که تنها تا ابد تنهاست
زناکامي آغوشت، تمام هستش اش روياست

+ نوشته شده در جمعه 30 تیر1385ساعت 13:47 توسط علی |